دانلود پایان نامه

ارکون به تاریخ نگاری موجود در بین مسلمانان منتقد است و آن را یا کاملا سنتی می‌داند و یا متاثر از خاورشناسان و معتقد است از هیچ یک از این دو‌،نمی توان به برداشتی پویا رسید.
گزاف نیست‌،اگر گفته شود‌،طرح‌های فکری ارکون ناتمام است و کلی. به دیگر سخن او بیشتر خود را ملزم به طرح پرسش می‌کند‌،و نه یافتن پاسخ. شاید در این روش‌،او می‌خواهد‌،بیشتر نقش یک پژوهشگر را ایفا کند و نه عالم دینی را‌،‌از همین رو‌،خود را ملزم به طرح پرسش می‌داند،نه یافتن جواب !
او معتقد به پیچیدگی و وابستگی مفاهیم با یکدیگر است. از این رو مفهومی را به مفهوم دیگر‌،و رهیافتی را به رهیافت دیگر پیوند می‌زند و اندیشه‌های تودرتویی می‌سازد که گویی یک – فیه ما فیه- است و سرانجام تحلیل یافته‌هایش بس دشوار است.ارکون الجزایری است. اما از نظر نژادی غیر عرب و بربر زاده شده در خانواده‌ای بسیار ساده و روستایی. او در آغاز جنگ‌های آزادی‌خواهانه و استقلال طلب کشورش‌،‌برای ادامه تحصیل راهی دانشگاه سوربن پاریس شد.
دوران شکوفایی افکار ارکون مقارن با سال های 1950 تا 1960 است. سال‌هایی که نهضتی بسیار مهم در رشته علوم انسانی در فرانسه برپا بود. از همین رو‌،ارکون با روش‌ها و رهیافت‌های گوناگونی چون‌،ساختارگرایی‌،تحلیل گفتمان انتقادی‌،زندگی کرده است. او تحت تاثیر آن فضا در سال 1970 پایان نامه دکتری خود را زیر عنوان انسان گرایی در اسلام‌،با محور قرار دادن افکار ابن مسکویه به پایان برد. بخشی از مباحث آن رساله در سال های بعد‌،‌توسط دکتر داوری اردکانی به توصیه دکتر مهدی محقق به فارسی برگردانده شد و در کتاب جاودان خرد به سال 1357‌،در ذیل مجموعه‌ای با همکاری مشترک دانشگاه تهران و دانشگاه مک گیل مونترآل کانادا انتشار داد. آن مجموعه به کوشش دکتر مهدی محقق و دکتر چارلز آدامز انجام می‌پذیرفت.
پژوهش درباره مسکویه‌،محمد ارکون را به پرداختن به روش‌های فلسفی‌،در دوره میانه اسلامی و نقش حکمت و فلسفه ایرانی و یونانی واداشت.او خود را نقادی می‌داند که با روش‌های جدید علوم انسانی و اجتماعی به سراغ خرد اسلامی رفته است.
ارکون در تفکر انتقادیش‌،جهان اسلام را به عنوان یک واحد کل ترسیم می‌کند و بر خلاف عابد الجابری‌،‌قائل به تجزیه بین عرب و ترک و فارس و غیر آن نیست. هر چند در خصوص نسبت بین فرهنگ نوشتاری و اخلاق اجتماعی اسلام‌،‌در تعارض با فرهنگ‌های بومی و شفاهی مناطق مسلمان نشین و استقامت تاریخی فرهنگ‌های شفاهی که سینه به سینه بین نسل‌ها انتقال می‌یابد نظرات خاصی دارد. شاید به خاطر آن که زاده فرهنگ شفاهی بربر یا همان آمازیغ است و آنچه را که می‌گوید‌،بیش از آن که برداشتی علمی‌باشد‌،‌حاصل یک تجربه است.
ارکون فراگرد تاریخ خردگرایی را به سه دوره تقسیم می‌کند‌:
عقل‌گرایی ارسطویی که بر پایه اصل منطق (امتناع نقیضین) استوار بوده است.
عقل‌گرایی دکارتی و اسپینوزایی که خروج از حاکمیت مطلق‌گرای الاهیات مسیحی را خواهان شد.
عقل‌گرایی پست مدرن‌،که شعار پایان تاریخ و اصول تردید ناپذیر را سر داد.
ارکون معتقد است‌،‌خرد غربی‌،‌به رغم جایگاهی که دارد‌،خطاهای بزرگی مرتکب شده و گاه به یک نظام خشک و بی روح تبدیل شده است. او تذکر می دهد که‌،امثال هیتلر زاده مدرن‌ترین و متمدن‌ترین کشور اروپایی یعنی آلمان‌،است! او معتقد است‌،باید از خطاهای مدرنیته‌،آموخت و ارزش‌های آن را پاس داشت و از تبدیل شدن خرد آن به باوری خودبین‌‌‌،خودخواه و فرصت طلب، ‌جلوگیری نمود.
ارکون معتقد است‌،تفاوت جوهری بین منطق حاکم بر اروپا‌،در شمال مدیترانه و جنوب آن‌‌‌،یعنی کشورهای اسلامی‌،وجود ندارد ! شاید این برداشت به خاطر تجربه شخصی ارکون باشد. او زاده جنوب مدیترانه‌،در الجزایر است اما جوانی‌اش را در شمال مدیترانه سپری کرده است. ارکون معتقد است‌،‌آنچه بین اروپا و دنیای اسلان فاصله انداخته است‌،حوادث تاریخی و جنگ ها است. او آثار خود را به فرانسه می‌نگارد.
ارکون فرآیند سنت اسلامی را این‌گونه ترسیم می‌کند‌،دوران نزول قرآن و تشکیل نخستین بستر اندیشه اسلامی‌،دوران کلاسیک و خردورزی دینی و شکوفایی علم و تمدن اسلامی و دوران اسکولاستیکی یا آموزش های مدرسه ای و تکرار. ارکون دوره اخیر را بستر ساز انحطاط می‌داند. ارکون قرن نوزدهم میلادی تا نیمه قرن بیستم را عصر بیداری می‌داند و دورانی را نیز عصر انقلاب‌ها می‌نامد و از انقلاب قومی جمال عبدالناصر تا انقلاب اسلامی ایران را نام می‌برد.
ارکون در نقد دین‌،به این نکته اشاره می‌کند که مسیح به زبان آرامی سخن می‌گفت‌،اما انجیل به زبان یونانی نگاشته شد‌،سپس کاتولیک‌های روم آن را به لاتینی برگرداندند و از زمان مارتین لوتر،این کتاب‌،رنگ زبان‌های روز اروپایی به خود گرفت. ارکون معتقد است‌،در این انتقال‌ها، ‌زبان انجیل تغییر کرده است‌،و در هر مرحله‌،‌کدهای زبانی‌،دلالت‌ها و معانی جدیدی به آن راه یافته است. این بر خلاف قرآن کتاب آسمانی مسلمانان است که براساس یک امتیاز الاهیاتی‌،‌در زبان عربی‌،‌به عنوان رکن ادبیات وحی پایدار مانده است. در ساحت این دو دین آنچه اتفاق افتاده خود دلیل بسیار آشکاری است‌،در رابطه جوهری بین زبان و اندیشه‌،ارکون معتقد به رابطه بین دین و زبان در سیر تاریخ‌،در ذات خویش و فرهنگ زمان است. او به رابطه بین زبان و متن اشاره می‌کند و زبان را محکوم به ظرف محیطی می‌داند که در آن رشد و نمو دارد و در این خصوص به پروژه مطالعاتی «فان.اس»‌،خاورشناس آلمانی‌،که در سال های بین 1991 تا 1997 انتشار و به الاهیات و جامعه در دو قرن نخست هجری پرداخته است‌،اشاره می‌کند. ارکون تفسیر قرآن طبری را آغازی بر ارتدوکس گری اسلامی می‌داند و معتقد است‌،‌مسلمانان پس از این تفسیر‌،‌گمان بردند که‌،‌فهم صحیح از قرآن در فهم طبری از آن نهفته است‌،از این رو هر فکری غیر از آن را انحرافی و حرکتی زندیقانه دانستند.او معتقد است اگر چه زبان قرآن عربی است‌،‌اما کدهای دلالی و معانی متفاوت از آن در فرهنگ اسلامی در سایه تفاسیر گوناگون رخ داد.
او سیر تاریخ اسلام را پر از پیچیدگی و پر از جدال‌های فکری و سیاسی می‌داند و معتقد است در این جدال ها عده ای بر آن شدند تا تعاریف خود از اسلام را‌،تعریفی رسمی قلمداد کنند و دیگران را به حاشیه برانند.
ارکون معتقد است تاریخ قرن سیزدهم تا نوزدهم میلادی‌،که به عصر انحطاط شهرت یافته‌،باید بازخوانی شود تا معلوم شود که چگونه‌،خرافه جای اندیشه را گرفته است.
در دو دهه گذشته آثار بسیاری از محمد ارکون به زبان عربی برگردان شده است و مجامع علمی ایرانی نیز کم و بیش او را می‌شناسند.
او در دانشگاه‌های معتبر فرانسه همچون سوربن‌،ونسن و لیون‌،سمت استادی داشته است و مدتی هم در موسسه مطالعات اسلامی اسماعیلیه لندن‌،به کار پژوهشی پرداخته است. در حال حاضر ارکون‌،‌بازنشسته است و بیشتر به تحقیق می‌پردازد.
حسن حنفی
متفکر اصلاح طلب و استاد فلسفه در 1935 در دودمانی مصری زاده شد. در 1956 به درجه کارشناسی فلسفه از دانشگاه قاهره نائل آمد و دکترای فلسفه را در سوربن و در 1966به پایان رسانید. در سال‌های (1956-1966) در پاریس در مدرسه زبان‌های خارجی‌‌‌،عربی تدریس می‌کرد.در بازگشت به مصر در دانشگاه قاهره ابتدا تفکر مسیحی در قرون وسطی و سپس فلسفه اسلامی تدریس کرد و به عضویت دانشکده فلسفه آن دانشگاه درآمد.او همچنین در بلژیک (1970)‌‌‌،آمریکا (1971ـ1975)‌‌‌،کویت (1979)‌‌‌،مراکش (1982-1984) ودر چند دانشگاه دیگر به عنوان استاد مهمان تدریس کرد و در سال‌های (1985-1987) در دانشگاه سازمان ملل متحد در توکیو مشاور آموزشی بود.
حسن حنفی وقتی در دبیرستان خلیل آقا دانش آموز بود (1948) با تفکر و فعالیت های اخوان المسلمین آشنا شد.در تابستان 1952 رسماً به اخوان المسلمین پیوست و در زمان دانشجویی در دانشگاه قاهره (1952-1956) در جنبش اخوان المسلمین به طور فعال مشارکت کرد.دغدغه خاطر اصلی حنفی بازگشت به سنت و میراث اسلامی در پرتو بازسازی و نوسازی علوم اسلامی است و در صدد است تا با این کار علوم کهن اسلامی را بروز و مطابق اقتضائات دوران جدید بسازد.و استقلال و هویت اسلامی را در برابر غرب اعلام کند.او نام سنت و نوسازی (التراث و التجدید) را بر پروژه خود می‌نهد و سه جبهه برای آن قائل می‌شود‌: 1ـ بازسازی سنت کهن 2ـ بازاندیشی در بنیان اندیشه غربی 3ـ نظریه پردازی مستقیم در خصوص واقعیت‌های خارجی امت عرب مسلمان.
 آثار و تألیفات حنفی‌،وی آثار خود را در سه سطح تقسیم بندی می‌کند:
 الف ـسطح علمی و تخصصی
1ـ التراث و التجدید ؛2ـ من العقیده إلی الثوره؛3ـ مقدمه فی علم الاستغراب
ب ـ سطح فرهنگی

مطلب مشابه :  امام صادق

دسته‌ها: داغ ترین ها