دانلود پایان نامه

داریوش سوم (336-330 ق.م)، آخرین پادشاه هخامنشی، در برابر حملات اسکندر مقدونی (356-323 ق.م) شکست خورد و کشته شد. کشتهشدن وی به معنای پایان سلطنت هخامنشیان بود. بر اساس متون زردشتی به زبان پهلوی، اسکندر پس از حمله به ایران، آتشکدهها را ویران نمود و اوستا و سایر گزارشهای دین زردشتی را سوزاند و از بین برد (بندهش، 18: 214). وی پس از تسلط به نواحی مختلف ایران، هنگام بازگشت به بابل درگذشت و چون جانشینی نداشت، متصرفاتش بین سردارانش تقسیم شد و ایران نصیب سلوکیان شد. سلوکیان نزدیک به 80 سال در ایران حکومت کردند و در دوره ایشان، دین بودا در ولایات شرقی ایران نفوذ یافت، دینی از سرزمین هند و منسوب به سیدارته گوتمه ملقب به بودا.
در حدود 248 ق.م. فردی به نام اشک یا ارشک اول بر ضد سلوکیان شورش نمود و موفق شد حکومت آنان را سرنگون کرده و سلطنت اشکانیان (247ق.م- 224م) را بنیاد نهد. در دوره اشکانیان، عقاید ضد و نقیض زیادی در ایران رواج داشت. در شرق ایران آیین بودا و در بینالنهرین یهودیت و مسیحیت به صورت جوامعی کوچک روزگار میگذراندند و بدون هیچ محدودیتی به شرایع دینی خود عمل میکردند.
علاوه بر این، در میان برخی پادشاهان اشکانی گرایش به مهرپرستی دیده میشد، هر چند اهورهمزدا نیز در این دوره همچنان در کنار دو خدای مهر و ناهید پرستش میشد، اما پادشاهان اشکانی ارتباط کمی با دین زردشتی داشتند و میتوان گفت که در این دوره، پرستش مهر بر اهورهمزدا غلبه داشت، چنانکه سه تن از پادشاهان اشکانی، یعنی اشک ششم (171- 137/138ق.م)، اشک نهم (123-76ق.م) و اشک دوازدهم (58/57-56 ق.م) مهرداد نام داشتند، موضوعی که ارتباط و اعتقاد آنان را به مهر نشان میدهد. مهرپرستی در این دوره گسترش یافت و مهر از ایران به آسیای غربی و اروپا راه یافت. در این دوره، اقدام مثبتی به نفع دین زردشتی انجام شد. در سده اول ق.م. با فرمان بلاش یکم (70-51م)، آنچه از اوستا و آموزشهای مربوط به دین زردشتی باقی مانده بود با دیگر آموزشهای مربوط به دین زردشتی، جمعآوری و تدوین شد.
در این دوره، آیین زروانی نیز در ایران وجود داشت. این آیین، در دوره اشکانی به اوج رواج خود رسید و خدای آن زروان، در خارج از ایران نیز به عنوان خدایی بزرگ و برتر مشهور شد. در این آیین، زروان خدایی بزرگ است که اهورهمزدا و اهریمن از او پدید آمدهاند. زروان به معنی زمان بیکرانه در اوستا به صورت Zarvan و در پهلوی به صورت Zurvan آمده است. او خدایی بیکرانه و جاویدان است؛ هیچچیز بدون او پدید نمیآید؛ خوبی، بدی، خیر، شر، تاریکی و روشنایی از اوست؛ دادگر و داور است و خدای بخت، مرگ و زندگی است.
اشکانیان مدتی نزدیک به 500 سال حکومت کردند تا اینکه اردشیر بابکان (224-240م) به کمک چند حکومت محلی، بر ضد آخرین پادشاه اشکانی قیام کرد و این سلسله را برانداخت. در نتیجه، اشکانیان منقرض شده و جای خود را به ساسانیان (224-651م) سپردند. در دوره ساسانیان، دین زردشتی دین رسمی کشور شد. اردشیر اول پس از رسیدن به قدرت، فرمان داد متون پراکنده اوستا را جمع و تألیف کنند تا آن را کتاب رسمی و قانونی کشور قرار دهد. آیین زروانی نیز مقارن با روی کار آمدن ساسانیان در نواحی غربی ایران حضور داشت و در میان مردم رایج بود، اما گرایش به آن در میان خاندان سلطنتی ضعیف بود.
در این دوره، شمار مسیحیان ایران نسبت به دورههای پیش افزایش یافت و در کنار ادیانی چون دین زردشتی، دین بودا، یهودیت و مسیحیت، ادیان تازهای چون مانویت و مزدکی ظهور کردند. مانی در 216م. مقارن پایان دوره اشکانی در شمال بابل به دنیا آمد. پدر او پتک از اهالی همدان و مادرش مریم از خاندانی اشرافی بود. مانی تقریباً دوازده ساله بود که ادعا داشت فرشته یا روحی ایزدی بر او نازل شده و حقیقت دین را بر او آشکار نموده است. طبق گفته مانی، دوازده سال بعد، بار دیگر همان روح بر او آشکار شد و به او دستور داد تا به تعلیم دین بپردازد. وی که فعالیت عمومی خود را در سنین جوانی و در دوران پادشاهی اردشیر آغاز نمود، عقیده داشت که تعالیمش باید جنبه عمومی پیدا کند و جانشین همه ادیان موجود شود. مانی در زمان شاپور اول (241-272م) اجازه یافت تا به تبلیغ دین خود بپردازد و تا زمان مرگ شاپور، مانویت در سراسر شاهنشاهی مقامی استوار یافت، اما این وضعیت تداوم نداشت؛ چرا که بهرام اول (273-276م) بر اثر تحریکات موبدان زردشتی، مانی را به زندان افکند و سرانجام او در 277م. در زندان درگذشت.
دین مزدکی در زمان پادشاهی قباد (484-531م) به وجود آمد. مزدک که نام کامل او را مزدک بامدادان ضبط کردهاند، مروج این دین در این دوره بوده است. لازم به ذکر است که دو قرن پیش از ظهور مزدک، شخصی به نام «بوندوس» این دین را در کشور روم تبلیغ میکرد. وی در حوالی 300م. برای ترویج دین خود وارد ایران شد و ایرانیان دین او را «درستدین» نامیدند. تقریباً در نیمه دوم قرن پنجم م. موبد شهر فسا که «زردشت خُرّگان» نام داشت، بر اساس تعالیم بوندوس، آیینی به نام «زردشتگان» را بنیاد نهاده و به تبلیغ آن پرداخت. بر اساس آنچه منابع گفتهاند، مزدک در واقع ادامهدهنده راه زردشت خُرّگان بوده و دین او را تبلیغ میکرده است، اما به دلیل تبلیغات و فعالیتهای زیاد مزدک، کمکم نام مؤسس اصلی این دین- زردشت خُرّگان- تحتالشعاع قرار گرفت و پس از شورش درستدینان به رهبری مزدک، این جنبش مزدکی نام گرفت.
گرایش قباد به دین مزدک، رواج و گسترش این دین را به دنبال داشت. بر اساس روایات مورّخان، قباد از وجود مزدک برای از بین بردن قدرت اشراف و روحانیانی که قدرت شاه را تضعیف کرده بودند، استفاده نمود. مزدکیان در زمان قباد قدرت زیادی به دست آوردند، اما در زمان خسرو انوشیروان (531- 579م) قتلعام شدند.
عقاید گنوسی نیز در دوره ساسانیان رواج داشت. گنوس از واژه یونانی Gnosis به معنای دانستن گرفته شده و اسکندریه و سامره خاستگاه اولیه این آیین به شمار میرود. پیروان این آیین نه تنها ادعا داشتند که به حقیقت دست یافتهاند، بلکه مدعی بودند که حقایق الهی فقط بر ایشان آشکار شده است. بر اساس آموزههای این سنت، روح انسان پس از آزادی از این جهان، بار دیگر به جهان روح که از آن به جهان مادی سقوط کرده بود، باز میگشت. این آزادی بر پایه آگاهی بر وحی الهی حاصل میشد و این آگاهی نیز به یاری اجرای آیینها و قواعدی خاص به دست میآمد. علاوه بر این، تعالیمی را که آنان آموزش میدادند، بر پایه دوگانگی و تضاد ماده و روح قرار داشت و خداوند در نظر ایشان بسیار دور و دستنیافتنی بود.
در مورد مهرپرستی باید گفت که گزارشی از آن در این دوره در دست نیست، ولی با توجه به قرائنی که وجود دارد، میتوان فهمید که در این دوره، اعتقاد به خدای مهر همچنان باقی بود. آتشکده آذربرزین مهر که آتشکده دهقانان و کشاورزان بود، با نام مهر مرتبط بود؛ وزیر یزدگرد دوم (439-457م) مهر نرسی نام داشت و اردشیر دوم (379-383م) در طاق بستان در کنار مهر تصویر شده است.
آخرین پادشاه ساسانی، یزدگرد سوم (632-651م) نام داشت. هنوز چند سال از سلطنت وی نگذشته بود که ایران مورد حمله اعراب مسلمان قرار گرفت. ابتدا ارتش ساسانیان پیروز شد، ولی به علت اختلافات داخلی، شکست در جنگ با روم و شیوع بیماری در بخشهایی از ایران، در جنگهای قادسیه، مَدائن، جَلولاء و نَهاوند که حدوداً بین سالهای 14 تا 21ه.ق. روی داد، ایرانیان شکست خوردند. با شکست ایرانیان در جنگ نهاوند و فرار بیثمر یزدگرد که به کشتهشدنش انجامید، اعراب مسلمان موفق شدند به تدریج شهرهای ایران را یکی پس از دیگری یا به جنگ و یا به صلح با گرفتن جزیه و خراج فتح کنند.
2- تاریخچه دینی ایران در سدههای اول تاریخ اسلام
پس از ورود اسلام به ایران، ایران تا سال 132ه.ق. از طرف خلفای راشدین و خاندان اموی و پس از آن از طرف خاندان عباسی اداره می‌شد. در همان قرون اول ظهور اسلام، دین زردشتی از قدرت گذشته خود فاصله گرفت (بندهش، 18: 216). به تدریج غالب زردشتیان به اسلام گرویدند و تنها اقلیت کوچکی به این دین باقی ماندند. بخشی از زردشتیانی که به دین خود پایبند بودند، ابتدا به سرزمینهای شرقی ایران و سپس به خارج از ایران مهاجرت کردند: گروهی به چین و گروهی به هندوستان. زردشتیانی که به هندوستان مهاجرت کردند، به «پارسی» معروف شدند.
مانویان- که در زمان بهرام اول، به شدت تحت تعقیب و آزار قرار گرفتند و به ترکستان ماوراءالنهر پناه بردند- پس از گسترش اسلام در ایران، مجدداً به ایران و عراق بازگشتند و دین خود را در آنجا احیاء کردند. آنان در بغداد به ترجمه و تألیف کتب خود پرداخته و برگزیدگان و سیاحان مانوی در سفرهای خود به تبلیغ مانویت اهتمام ورزیدند. مانویان که تا پایان دوره امویان زندگی نسبتاً آرامی را سپری کردند، در دوره عباسیان، به ویژه در زمان دو خلیفه عباسی، مهدی (158-169ه.ق) و مقتدر (295-320ه.ق)، مورد تعقیب و آزار قرار گرفتند و بخشی از آنان به خراسان گریختند. در کتاب حدود العالم که در 372 ه.ق. تألیف یافته، از وجود خانقاه مانویان در سمرقند سخن رفته است. بر اساس منابع، تا عصر معزالدوله- از پادشاهان آل بویه- (320-356) 300 نفر مانوی در بغداد وجود داشته و در زمان ابنندیم (377-385) تعداد آنان به حدی کاهش یافته که به پنج نفر هم نمیرسیدند.
با وجود همه کوششها در براندازی دین مزدک در زمان خسروانوشیروان و پس از آن، نه تنها این دین از میان نرفت، بلکه به رغم شکست خود، نشانههایی از خود بر جای گذاشت و با دگرگونیهایی که شرایط تازه پیش آورد- در میان خرمیّان، قرمطیان و جنبشهای همانندی که با آنان پیوستگی داشت- در زمان امویان و پس از آن به حیات خود ادامه داد. روایات بسیاری از منابع نیز به تداوم مزدکیان در دوره اسلامی و ظهور مجدد آنها اشاره دارند.
یهودیان- با پیروی از حاخامها و تعالیم آنان- و مسیحیان – با گسترش کلیساهای خود- همچنان به حیات خود در ایران ادامه دادند. بوداییان و هندوان نیز پس از اسلام در ایران باقی ماندند، به طوریکه در 372 ه.ق. به حضور هندوان و بوداییان در ماوراءالنهر و برخی از شهرهای خراسان چون سمنگان و کابل اشاره شده و از وجود ویرانههایی از معابد هندی و بودایی در بلخ سخن رفته است.
در زمان امویان، تغییرات زیادی در روابط اعراب با مردم ایران شکل گرفت؛ چرا که امویان به برتری عرب معتقد بودند. اندیشه‌های امویان مبنی بر برتر انگاشتن خود و تحقیر گروه‌های دیگر از جمله ایرانیان، موجب شد عده زیادی از مردم ولایات ایران از آنان ناراضی شوند. در این دوره، چندین شورش دستگاه خلافت اموی را به خود مشغول نمود. در زمان خلافت عباسیان (132- 656 ه.ق) نیز شورشهایی به وقوع پیوست. رهبران این جنبشها، از ناراضیان ایرانی برای پیروزی خود بهره میبردند. آنچه سبب پیوستن اقشار مختلف جامعه آن روزگار، به خصوص روستاییان و کشاورزان، به این جنبشها میشد؛ بر اساس آنچه از منابع موجود دریافت میشود، به طور خلاصه عبارت بودند از: اعمال فشار به مردم به دلیل اخذ مالیاتهای سنگین از آنان؛ علاقه مردم به کیش و آیین دیرین خود؛ شیوع افکار عدالت عمومی و برابری اجتماعی؛ ظلم، ستم و تبعیض نژادی عباسیان.
شورشهای مورد نظر ما نیز در همین برهه زمانی شکل گرفتند و با بهرهبرداری از فضای سیاسی و اجتماعی روزگار خود موفق شدند عده زیادی از مردم را به خود جذب نمایند. در ادامه به بررسی تاریخی و عقیدتی این جنبشها میپردازیم.

مطلب مشابه :  استقرار نظم و امنیت، مقررات قانونی

به نظر میرسد اولین جنبش دینی که در قرون اولیه اسلامی در ایران رخ داد و سرآغاز جنبشهای دینی دیگر شد، سیاهجامگان بود. تبعات این جنبش که در دوره امویان شکل گرفت و تا اوایل خلافت عباسیان به طول انجامید، چنان گسترده بود که تقریباً در تمام جنبشهای دینی دیگر اثر گذاشت و موجبات شورشهای دینی گوناگون را در نقاط مختلف ایران فراهم نمود. به دلیل ارتباط روشن این جنبش با ادیان ایران پیش از اسلام چون مزدکی و مناقشات مربوط به زردشتی بودن یا نبودن این جنبش، در فصل حاضر پس از معرفی سیاهجامگان و بیان تاریخ، وجه تسمیه و اهداف آن، به بررسی شورشهای بهآفرید، سنباد، اسحاق ترک و استادسیس میپردازیم و سپس عقاید سیاهجامگان و ارتباط آن را با ادیان ایرانی روشن مینمائیم.
1- معرفی سیاهجامگان
در اواخر ماه رمضان 129 ه.ق. آتش بزرگی در «سِفیدَنج» واقع در اطراف شهر مرو برافروخته شد. این آتش که بر اساس نقشهای قبلی، نشانهای برای گرد آمدن گروهها و افرادی خاص بود، در مدت کمی محل تجمع هزاران نفر گردید و افراد زیادی از گوشه و کنار خود را به این محل رساندند. روستاییان بیشترین درصد این تجمعکنندگان را تشکیل میدادند؛ چرا که بر اساس منابع، اهالی 60 روستا از روستاهای اطراف مرو، به این جنبش ملحق شدند.
شمار جمعیت گردآمده در سفیدنج که لحظه به لحظه به شمار آنان افزوده میشد، با فرا رسیدن روز عید فطر به اوج خود رسید. در این روز، پس از خطبه نماز عید، ضیافت بزرگی برپا شد و پس از خاتمه این ضیافت، تجمعکنندگان متعهد شدند تا پای جان برای رسیدن به هدف خود پافشاری کنند. هدف آنان سرنگونی خلافت بنیامیه و به خلافت رساندن فردی از خاندان پیامبر (ص) بود. افراد شرکتکننده در این جنبش که همگی لباسهایی سیاهرنگ به تن داشتند و گرزهایی چوبی موسوم به «کافرکوب» را با خود حمل میکردند، در تاریخ به «سیاهجامگان» یا «مَُسَوِّدِه» معروف شدند. دیری نپایید که به دلیل ازدحام جمعیت و محدودیت فضا، اردوگاه سیاهجامگان به منطقه «ماخُوان» مرو منتقل شد و مدتی بعد اقدامات نظامی بر ضد امویان آغاز گردید.
1-1- ابومسلم خراسانی، رهبر سیاهجامگان
رهبری سیاهجامگان را فردی ملقّب به صاحبالدَّعوه، صاحبالدّوله، امیرآل بیت رسولالله و مکنّی به ابواسحاق و ابومسلم به عهده داشت. روایات زیادی در مورد نام، زادگاه و تاریخ ولادت وی وجود دارد. تناقض و تعدد روایات در این باره گاهی به حدی است که به سختی میتوان روایت صحیح را از میان سایر روایات تشخیص داد. برخی نام او را ابراهیم میدانند و با بیان سلسله نسبی، نسب او را به «بُزُرگمِهر» میرسانند و برخی دیگر نام او را عبدالرحمانبنمسلم ذکر کردهاند. در کنار سایر روایات در مورد نام وی، روایتی وجود دارد که به شدت این تناقضات دامن میزند. بر اساس این روایت، ابومسلم هنگامی که به قدرت زیادی دست یافت، مدعی شد که فرزند «سُلَیطِبنعبداللهبنعباس» است و با این نسبت، خود را به عباسیان منتسب نمود. روایت دیگری نیز وجود دارد که نشان میدهد خود ابومسلم تمایلی به روشن شدن این ابهامات نداشته است. بر اساس این روایت، گروهی از زاهدان و فقیهان خراسان، خواستار ملاقات با ابومسلم شدند تا اطلاعاتی در مورد هویت و هدف او به دست آورند، اما ابومسلم با بیان این مطلب که کارهایی مهمتر از پاسخ دادن به سؤالات آنان دارد، از ملاقات با ایشان طفره رفت.
هر چند درک حقیقت از خلال روایات مشکل است، اما با توجه به اینکه ابومسلم در نامهای خطاب به منصور، خلیفه عباسی (136-158ه.ق)، خود را عبدالرحمان ابومسلم خوانده است و با توجه به اینکه نام ضرب شده بر سکّههای آن زمان، عبدالرحمانبنمسلم بود، میتوان به این نکته واقف شد که او نام عبدالرحمانبنمسلم را برای خود پسندیده است.

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه درباره اشخاص برخوردار از مصونیت دیپلماتیک، ماموران دیپلماتیک

دسته‌ها: داغ ترین ها