دانلود پایان نامه

علاوه بر این، مقنّع مدعی بود که آتش به او گزندی نمیرساند و به همین دلیل خود را در آتش انداخت. میتوان گفت که پادشاهان ایرانی، و به طور کلی پادشاهان سنت هندوایرانی، نورانی بودند و چون طبیعتی آتشین داشتند بدون ترس و بدون اینکه آتش به آنان لطمهای بزند، آتش را لمس میکردند. چنانکه بنا به روایت بیرونی، پیروز پادشاه ساسانی که برای مقابله با خشکسالی و طلب باران به آتشکده رفته بود، چندین بار به آتش نزدیک شد و آتش را در بغل گرفت، اما آتش به وی آسیبی نرساند. همچنین بر اساس روایات مهابهارت، به عنوان مثال، پادشاه ججات در اواخر عمرش به عبادت و ریاضت روی آورد و به مدت یکسال در اطراف خود آتش افروخت و در میان آتش زندگی کرد، اما از آنجا که طبیعتش آتشین بود، آتش به وی گزندی نرساند. دروپدی، دختر یکی از پادشاهان پانچال نیز ادعا داشت که از آتش زاده شده و طبیعتی آتشین دارد (همان، ص 184). پادشاه بشوامتر نیز برای رهایی از رنجها و غمهای زندگیاش، آتش عظیمی برافروخت و خود را در میان آن انداخت، اما آتش آسیبی به وی نرساند (همان، ص 177). مقنّع نیز مانند پادشاهان ایرانی و نیز سنت هندوایرانی ادعا داشت که صورتش نورانی است. علاوه بر این، در لحظات آخر عمرش لباسهایش را درآورد و خود را در تنوری از آتش افکند؛ با این باور که پادشاه است و آتش به او گزندی نمیرساند.
3-2- نحوۀ دیدار با مقنع
منابع در مورد پادشاهان ایران آوردهاند که به دلیل بزرگی و قداست آنان، کسی شایستگی دیدن آنان را نداشت و دیدن پادشاه منوط به رعایت چندین شرط بود؛ به عنوان مثال، خدمتگزاران و کسانی که قصد ملاقات پادشاه را داشتند، نمیتوانستند مانند یک فرد عادی او را ببینند. آنان موظف بودند پیش از تشرف به دربار پادشاه، چندین شرط را رعایت کنند؛ به عنوان مثال خود را بشویند و لباس سفید به تن کنند و یا اینکه هنگام صحبت با پادشاه، پارچه سفید و پاکی را جلوی دهان خود بگیرند تا نفسشان موجب آلودگی پادشاه نشود. علاوه بر این، آنان باید در مقابل پادشاه سجده میکردند و در این حالت میماندند تا پادشاه به ایشان اجازه برخاستن میداد.
شبیه همین اعمال و تشریفات در مورد مقنع نیز آمده است. برای نمونه، منابع تاریخی آوردهاند که 50 هزار نفر از هواداران مقنع، بر در قلعه وی گرد آمدند و با اصرار و پافشاری بسیار، از مقنع – که او را خدا میدانستند- خواستند که خود را به آنان نشان دهد. مقنع خطاب به آنان گفت پیش از دیدار وی، سه روز روزه بگیرند و روز چهارم وارد قلعه شوند. این مسئله نشان میدهد که افراد عادی نمیتوانستند او را ببینند مگر آنکه سه روز روزه میگرفتند. علاوه بر این، پیروان مقنع هر گاه او را میدیدند، در برابرش سجده میکردند و اگر از وی دور بودند، به سمت قلعه وی سر به سجده میگذاشتند. این روایتها نشان میدهد که مقنّع خود را پادشاه میدانست و از هوادارانش میخواست تا مانند پادشاهان با وی رفتار کنند.
همچنین در منابع آمده است که بر اساس مقررات وضع شده در ایران باستان، کسی حق نداشت مستقیماً با پادشاه در ارتباط باشد. اشخاص میبایست تقاضای خود را به صورت مکتوب و یا به صورت پیغام به اطلاع وی میرساندند. در مورد مقنّع نیز میخوانیم که پیروان و هوادارانش مستقیماً با وی در ارتباط نبودند. مقنّع غلامی به نام «حاجب» را واسطه بین خود و پیروانش قرار داده بود، این غلام پیغام مقنّع را به پیروانش و پیغام پیروان مقنّع را به وی میرساند. این رفتار مقنع نیز به رفتار پادشاهان ایران باستان شباهت دارد.
3-3- زندگی مقنع به همراه همسران
در مورد پادشاهان ایرانی میخوانیم که آنان در انزوا و دور از دیگران به سر میبردند. شدت این انزوا و دوری از مردم، تا حدی بود که پادشاه حتی هنگام صرف غذا هم، تنها بود و بر سر میز غذا، به غیر از مادر و زن پادشاه، کس دیگری اجازه جلوس نداشت. مقنع نیز در انزوا و به دور از دیگران به سر میبرد. در داخل قلعه سفیدجامگان، قلعه دیگری وجود داشت که بر فراز کوه بود و بارگاه مقنع در آنجا قرار داشت. این بارگاه دوردست بود و کسی حق ورود به آنجا را نداشت. مقنع با زنان خود در بارگاه به سر میبرد و تمام مدت روز را در کنار آنان سپری میکرد و هنگام صرف غذا، غلامش به دستور وی مایحتاج آنان را آماده و در اختیار آنان قرار میداد.
3-4- یاریدهنده در جنگ و شکستناپذیر
پیروان مقنّع در صحنه نبرد و هنگامی که با دشمن درگیر میشدند، از مقنّع یاری میخواستند و فریاد «یا هاشم اعنّا» و «یا هاشم انصرنا» سر میدادند. آنان نام مقنّع را به زبان میآوردند و با امید به کمک و حمایت او به جنگ مشغول میشدند. شبیه همین درخواست را جنگجویان مهری از مهر داشتند. آنان نیز در هنگام مبارزه، از مهر یاری میخواستند. بر اساس توصیفاتی که در مهریشت آمده، سربازان مهر در بحبوحه جنگ که اسبها میخروشند، صدای تازیانهها در هوا میپیچد و تیرها از کمان رها میشوند، از مهر کمک میخواهند (مهریشت: 8، 113)؛ آنان از مهر میخواهند که به اسبانشان نیرو بدهد، به تنشان توانایی و سلامتی عطا کند و به آنان کمک کند تا در سایه این نعمات، بر دشمنانشان غلبه کنند (همانجا: بند 11، 34، 94). مهر که در مهریشت خدای جنگ نام دارد (بند 36)، همواره مهیّای نبرد و آماده کمک به کسانی بود که در راه خیر مبارزه میکردند. وی در میادین جنگ، به شدت از سربازان خود حمایت میکرد و از پشت سر و روبرو مراقبشان بود (46:10) وی در حمایت از سربازان خود، دشمنان را پریشان و هراسان میکرد، بر اندام آنان لرزه میافکنْد و سرهای آنان را از تن جدا میساخت (9: 36 – 37)؛ (9:2). علاوه بر این، با شدت هر چه تمامتر، به دشمنان حمله و آنان را به شدت زخمی میکرد (27:7) وی نه تنها بر ضد دشمنان، اسبان نیرومند به کار میگرفت، بلکه دستهای آنان را از پشت میبست، چشمان آنان را درمیآوَرْد، آنان را کر میکرد و استواری پاهایشان را میگرفت (10: 47-48). علاوه بر این، مهر چنان گرز خود را به اسبان و جنگجویان دشمن میکوبید که آنان از شدت این ضربات، هلاک میشدند (101:25). به لطف و یاری مهر، اسبان دشمنان در هنگام نبرد، صاحب خود را یاری نمیکردند و تیرها، نیزهها و سنگهایی که آنان پرت میکردند، نه تنها به سربازان مهر برخورد نمیکرد، بلکه به سمت خودشان برمیگشت (9: 40؛ 6: 24).
مقنّع برای غلبه بر نواحی بیشتر، مدام به هوادارانش دستور حمله میداد. نکتهای که در این میان نظر ما را به خود جلب میکند، این است که او هواداران خود را با وعده پیروزی راهی میدان مبارزه میکرد. مقنع خطاب به هوادارانش میگفت که آنان پیروز میدان هستند و شکست نخواهند خورد. او همچنین با دادن وعده پیروزی حتمی در جنگ، سپاهیان خود را راهی جنگ میکرد، اما هنگامی که نتیجه جنگ، برخلاف وعده مقنّع، به شکست منتهی میشد، با بیان این مطلب که چون از آنان ناراضی بوده، خواسته است که شکست بخورند، وعده اشتباه خود را توجیه میکرد. بر اساس توصیفاتی که در مهریشت آمده، مهر نیز به هواداران خود وعده پیروزی میدهد (1: 5)، او نیز همواره پیروز است و لقب شکستناپذیر دارد (27: 109).
3-5- رازدانی و غیبگویی
مقنّع مدعی بود غیب میداند و ادعا داشت از چیزهایی خبر دارد که دیگران از آن بیاطلاعند. نکته قابل توجه این است که مقنع فقط گفت غیب میداند و در مورد ماهیت این علوم غیبی چیزی نگفت و از اسراری که مدعی بود از آنها خبر دارد، سخنی نگفت. این عمل او ما را به یاد دین میترایی میاندازد. رهروان دین میترایی نیز اسرار و تعالیم دینی خود را از دیگران مخفی میکردند و در مورد آن سخن نمیگفتند.
دین مهری دین رمز، راز و سرّ بود و در آن به حفظ اسرار اهمیت زیادی داده میشد. بر اساس آموزههای این دین، روح انسان که از یک ستاره ثابت برآمده بود، پس از پشت سر گذاشتن سیّارههای مختلف به زمین رسید. این روح در مسیر رسیدن به زمین، به هر سیارهای که میرسید، بخشی از موجودیت خود را از دست میداد. بنابراین، هنگامی که به زمین رسید و وارد پیکر انسان شد، دیگر آن روح پیشین نبود و از موجودیت اصلی خود فاصله زیادی گرفته بود. بر اساس اعتقادات موجود در دین مهر، روح پس از مرگ میتوانست از راه سیارهها بالا رفته و به ستارهای که جایگاه نخستینش بود، بازگردد، اما باید شایستگی این بازگشت را داشته باشد. در این دین، انسان برای به دست آوردن این شایستگی، ناگزیر است مراحل هفتگانه تشرف به دین مهری را پشت سر بگذارد.
اولین مرحله از این مراحل هفتگانه کلاغ نام داشت. رهرو پس از گذراندن مرحله کلاغ، وارد مرحله همسر، همراز یا رازدار میشد. در این مرحله، رهروان با پوشش خاصی از انظار دیگران پنهان میشدند و آشکار شدنشان با آیین ویژهای انجام میگرفت. مرحله سوم، سرباز نام داشت و رهرو در این مرحله به پیکار با بدیها برمیخاست. در مرحله چهارم که شیر نام داشت، رهرو میتوانست وارد انجمنهای آیینی شود و در این انجمنها شرکت نماید. مراحل بعد به ترتیب پارسا یا پارسی، پیک خورشید و پدر یا پیر نام داشتند. پیر یا پدر عالیترین درجه در آئین میترا و نماینده او در روی زمین بود. او مدافع منافع مهریان بود و به عنوان دانای بزرگ و دینمرد شناخته میشد.
رهروان هنگام پشت سر گذاشتن این مراحل، لباس خاوری به تن میکردند و کلاه شکسته مهری به سر میگذاشتند. علاوه بر این، پیش از رسیدن به مراحل بالاتر، آزمایشهای سختی را متحمل میشدند و در هر کدام از این مراحل، برای پاک شدن از پلیدیها و ناپاکیهای گوناگون، شستشو و تعمید انجام میدادند. در هر یک از این مراحل، تعالیم و اسراری به رهروان آموخته میشد. پس از اتمام این مراحل، فرد گنجینهای از اسرار را در اختیار داشت که دیگران از آن بیاطلاع بودند. از این پس، نوآموز برادر سایر مهریان تلقی میشد و مرشد دستهای او را ممهور میکرد تا هویتش معلوم باشد. چیزی که در میان اهمیت زیادی دارد، این است که چنین کسانی حق نداشتند در مورد چیزهایی که میآموختند، سخنی بگویند. تأکید آنان به افشا نکردن این اسرار و تعالیم، تا حدی بود که رهرو پیش از شروع مراحل تشرف، میبایست سوگند یاد میکرد، تا آنچه را میآموزد، برای کسی فاش نکند.
3-6- نقاب
پیش از این ذکر شد که مقنّع به صورت خود نقاب میزد و منابع علت استفاده از این نقاب را کور بودن یکی از چشمان، زخمی بودن صورت و نورانی بودن صورت ذکر کردهاند. در روایت دیگری آمده است که مقنع سر و صورت خود را میپوشاند. میتوان این عمل او را با رهروان دین مهری مقایسه کرد. برای درک بیشتر این شباهت، کافیست کمی به عقب بازگردیم و بار دیگر مراحل هفتگانه را از نظر بگذرانیم. همانطور که ذکر شد، این مراحل هفتگانه به ترتیب کلاغ، همسر، سرباز، شیر، پارسی، پیک و پدر نام داشتند. در مرحله کلاغ که اولین مرحله از این مراحل هفتگانه بود، رهرو پس از فراگیری بخشی از تعالیم، به صورت خود نقاب میزد. در مورد این نقاب گفته شده که شکل کلاغ داشته است. در مرحله دوم از این مراحل هفتگانه نیز که همسر نام داشت، رهرو سر و روی خود را با پارچهای میپوشاند. وی موظف بود همواره این پارچه را روی صورت و سر خود نگه دارد و فقط در مواقع خاصی آن را کنار بزند تا مهرپرستان چهره او را ببینند.
البته در این مورد گفته شده که نقاب مقنع همان «پنام» بوده است و مقنع مانند زردشتیان -که هنگام اجرای مراسم دینی، دهان و بینی خود را با پنام میپوشانند- به صورت خود پنام میبسته و مورّخان در کتب خود، این پنام را به اشتباه نقاب ضبط کردهاند. شاید بتوان این نظر را درست دانست، اما واقعیت این است که آنچه مقنع به صورت میزد با آنِ زردشتیان تفاوتهایی داشته است. برای روشن شدن این موضوع، به بررسی عقیده زردشتیان در مورد پنام میپردازیم:
1- بنا به اصول دین زردشتی خاک، آب و آتش عناصری مقدس تلقی میشوند و از آنجا که نفس انسان آتش را آلوده میکند، موبدان هنگام مشتعل نمودن آتش، موظفند از پنام استفاده کنند. برای توضیح بیشتر باید اشاره کرد که جامعه زردشتی به دو گروه متمایز تقسیم میگردد: طبقه علمای دینی و مذهبی که به طور ارثی به این مقام میرسند و موبد نام دارند و سایر مؤمنین که به طور کلی «بهدین» خوانده میشوند. اگرچه زردشتیان موظفند روزانه در خانه خود دعاهای خاصی را تلاوت نمایند، اما این وظیفه موبدان است که به نیابت از آنان، آداب و مراسم عبادت را در آتشکده به جای آورند. در هر آتشکده، جای مخصوصی برای انجام مراسم نماز و نیایش وجود دارد که «یزشنگاه» نامیده میشود. به اعتقاد زردشتیان، مراسم و نیایشهای دینی در صورتی مورد قبول است که مجریان آن هم از لحاظ ظاهری و هم از لحاظ باطنی پاک و آراسته باشند. بنابراین، موبدان که مجری آداب و مراسم دینی هستند، هنگام اجرای مراسم میبایست چندین شرط را رعایت کنند. به عنوان مثال، دستان خود را بشویند، «سُدره» و شلوار تنگ بپوشند، عمّامه بر سر بگذارند و دهان خود را با پنام ببندند. باید اشاره داشت که بهدینان سهمی در اجرای این مراسم ندارند، آنان فقط میتوانند در این مراسم شرکت کرده و دورادور شاهد اجرای آن توسط موبدان باشند و به موبدان به دلیل اجرای این مراسم وجهی بپردازند. این مسئله نشان میدهد که در دین زردشتی، بستن پنام دائمی و همیشگی نیست و فرد زمانی از پنام استفاده میکند که قصد نزدیک شدن به آتش را داشته باشد، این در حالی است که به روایت منابع، مقنّع همواره از نقاب استفاده میکرد؛
2- در دین زردشتی، یکی از شرایط ورود به آتشکده، پوشیدن لباس سفید است. بنابراین، همه کسانی که با دلایل مختلفی چون شرکت در مراسم عروسی، کشتیبندی، سوگواری و غیره وارد آتشکده میشوند، موظفند لباس سفید به تن کنند. این مسئله شامل حال موبدان نیز میشود و آنان نیز موظفند سراپا سفیدپوش باشند. این موضوع نشان میدهد که احتمالاً پنام مورد استفاده در آتشکده نیز باید سفیدرنگ باشد. این در حالی است که مقنّع نقابی زرّین یا نقابی از حریری سبز به صورت میزد.
اگر با وجود این توضیحات، نقاب مقنع را همان پنام بدانیم، نباید آن را نشانه زردشتی بودن وی تلقی کنیم؛ چرا که مقنع در برخی از موارد از دین زردشتی فاصله گرفته است و برخی از اعمالش با دین زردشتی منافات دارد که این موضوع احتمال زردشتی بودن وی را ضعیف میکند. در زیر به چند مورد از این اعمال اشاره میشود:
1- همانطور که خواندیم، مقنع به سحر و جادوگری روی آورد و برای جلب نظر عوام با بهرهگیری از سحر و جادو، به اعمال عجیب و غریبی پرداخت. این عمل او با دین زردشتی منافات دارد؛ چرا که در اوستا از جادو، ساحران و جادوگران با نفرین یاد شده و به مردم هشدار داده شده که برای در امان ماندن از خطرات آنان، نام خدا را با خود تکرار کنند (یشت 1: 6-10؛ یشت5: 3)؛
2- مقنّع پس از اینکه به همه زنان و کسانی که با او در قلعه به سر میبردند، سم داد، در همانجا آتشی برافروخت و خود را در آن انداخت. این در حالی است که در دین زردشتی، به دلیل مقدس بودن آتش، نباید در جایی که اجساد مردگان در آنجا قرار دارد، آتشی برافروخت. بنا به متون زردشتی، فرد موظف است آتش را از مکانی که متوفی در آن وجود دارد، دور کند و مدتی بعد – در تابستان یک ماه بعد و در زمستان نه شب بعد- پس از پاک شدن آن مکان، اقدام به برافروختن آتش نماید (وندیداد، فرگرد 5: 42). علاوه بر این، به زردشتیان هشدار داده شده که اگر در دنیا آب و آتش را از پلیدیها حفظ نکنند، به مکافات این عملشان، مجازات خواهند شد (ارداویرافنامه، فرگرد 37).
3-7- ضیافت آیینی و عروج به آسمان
در روایتی آمده است که مقنع در لحظات آخر عمر خود، مجلسی ترتیب داد و در طی آن مجلس از زنان و تمام کسانی که با او بودند، خواست تا شراب بنوشند. بر اساس روایت دیگری، وی با به آتش کشیدن و سوزاندن تمام چیزهایی که در قلعه بود، آتش بزرگی برپا کرد و به هوادارانش گفت از طریق آتش به آسمان میرود و هر کس که مایل است با او به آسمان برود، خود را در آتش افکند. او همچنین به هوادارن خود وعده داد که در آینده، با نیروهای کمکی، برای یاری ایشان از آسمان به زمین خواهد آمد.
اگر این دو روایت را با هم مرتبط کنیم، ماحصل آن این میشود که مقنع در پایان عمر خود، در طی ضیافتی، با هوادارن خود شراب خورد و پس از پایان این ضیافت، با شعلههای آتش به آسمان رفت و روزی باز خواهد گشت.

مطلب مشابه :  پایان نامه درمورد ابعاد رهبری تحول آفرین، چشم انداز سازمان

دسته‌ها: داغ ترین ها