دانلود پایان نامه

نمیدانیم که آیا جنبش اسحاق، جنبه نظامی داشته است یا نه. حتی اطلاعی در مورد پایان یا احتمالاً سرکوب جنبش او در اختیار نداریم. برخی بر این باورند که شورشیانی که در 140 ه.ق. در مرو شورش کردند و نظم خراسان را به هم ریختند، پیروان اسحاق ترک بودهاند. برای اینکه از درستی یا نادرستی این نظر مطمئن شویم، به بررسی این شورش در 140 ه.ق. میپردازیم.
بر اساس روایات موجود در منابع، در 140 ه.ق. شورشی در مرو روی داد که در نتیجه آن ابوداوود خالدبنابراهیم ذهلی، عامل خراسان، به قتل رسید. در چگونگی قتل وی آمده است که عدهای از سپاهیان، به ابوداوود تاختند و وی که برای آگاهی از اوضاع به پشتبام رفته بود، از بالای پشتبام به زمین افتاد و درگذشت. منصور، خلیفه عباسی، پس از ابوداوود، عبدالجباربنعبدالرحمان را به ولایت خراسان برگزید، اما وی نه تنها به مردم ستم میکرد و خراج زیادی از آنان میگرفت، بلکه با فردی به نام «برازبنده» – که مدعی بود ابراهیم امام است و لباسی سفید رنگ به تن داشت- متحد شد و بر ضد خلیفه شورش نمود.
مدرکی در دست نداریم که نشان دهد این شورشیان پیروان اسحاق بودهاند. تقارن زمانی این دو شورش هم این مطلب را تأیید نمیکند. برعکس، دلایلی وجود دارد که عدم ارتباط بین این دو شورش را نشان میدهد:
1- همانطور که ذکر شد، اسحاق در ترکستان شورش کرد، پس اکثر هواداران او باید در همین ناحیه باشند نه در مرو؛
2- در حالی که اسحاق و هوادارانش شعار خونخواهی ابومسلم را سر میدادند، این شورشیان هیچ شعاری در حمایت از ابومسلم سر ندادند؛
3- در حالی که اسحاق، ابومسلم را پیامبری فرستاده زردشت میدانست، در بین این شورشیان اثری از این اندیشهها پیدا نبود؛
4- بر اساس روایات منابع، این شورشیان افرادی از سپاه خراسان بودهاند. عبدالجبار در دوران فرمانداری خود بر خراسان، عدهای از سپاهیان خراسان را زندانی و عدهای را میکشت. احتمالاً همین مسائل موجب خشم سپاهیان و شورش آنان بر ضد او شده است؛
5- این شورشیان لباس سفید به تن داشتند، این در حالی است که اسحاق هواداران خود را ملزم به پوشیدن لباس سفید نکرده بود.
در مورد اسحاق و اندیشههای دینی او چیز زیادی در منابع نیامده است. همینقدر میدانیم که وی خطاب به پیروانش میگفت ابومسلم نمرده، بلکه زنده و در کوههای ری زندانی است. او همچنین ابومسلم را پیامبری فرستاده زردشت میدانست و میگفت زردشت نمرده، نمیمیرد و برای احیای دوباره دین خود ظهور خواهد کرد. احتمالاً چنین عقایدی در اندیشه اسحاق و پیروانش متأثر از اندیشههای کیسانیه میباشد.
2-4- جنبش استادسیس
سال 150 ه.ق. شورش بزرگی در خراسان شکل گرفت. این شورش که از محل دقیق وقوع آن خبری نیست و به طور کلی، خراسان و اطراف آن محل این شورش گزارش شده، از چنان شدّت و حدّتی برخودار بود که در مدت کوتاهی توانست اکثر نواحی خراسان و به روایتی کل خراسان را تحت نفوذ و سیطره خود درآورد. افراد زیادی از گوشه و کنار خراسان به خصوص از نواحی هرات، بادغیس و سیستان زیر پرچم این شورش گرد آمدند و به مرور 300 هزار نفر به او پیوستند.
هدایت این شورشیان که با پیروی از دستورات رهبر خود، به کشتار و اسیر کردن مسلمانان، راهزنی و فسق و فجور میپرداختند، به عهده فردی به نام استادسیس بود که منابع نام او را به صورتهای مختلف آوردهاند. به علت سکوت مورّخان درباره وی، ما اطلاع زیادی از زندگی و اصل و نسب وی نداریم. منابع آوردهاند که وی ادعای نبوت داشته است و محل زندگی او بادغیس هرات بوده است. صحت این مسئله از اینجا اثبات میشود که در جایی او را استادسیس بادغیسی خطاب کردهاند.
منابع آوردهاند که پیروان استادسیس جنگجویانی کارآزموده بودند. این امر نشاندهنده آن است که استادسیس با جذب چنین هوادارانی از پشتیبانی قوای نظامی بزرگی برخوردار شده است. وی هنگامی که خود را در رأس چنین سپاه بزرگی دید و در خود احساس قدرت نمود، درصدد برآمد نواحی مختلف خراسان را یکی پس از دیگری به تصرف خود درآورد. در نتیجه، مرورود مورد حمله سپاهیان استادسیس قرار گرفت. فرماندار آنجا با همکاری اهالی، با وجود مقاومت و شهامت زیادی که از خود نشان دادند، نتوانستند در مقابل آنان کاری از پیش ببرند و سرانجام شکست خورده و عده زیادی از آنان کشته شدند و بدین ترتیب، شورشیان موفق شدند مرورود را به تصرف خود درآورند.
آنان پس از پیروزی در این جنگ، قوت قلب بیشتری یافتند و پیشروی در سایر مناطق خراسان را در برنامه خود قرار دادند و به مرور توانستند بر اکثر نواحی خراسان غلبه کنند. با ادامه این ناآرامیها و ناکامیِ چندین سپاه اعزام شده برای سرکوبی آنان از جانب منصور، خلیفه عباسی، وی سرانجام آخرین سپاه قدرتمند خود را با 20 هزار جنگجو به دفع آنان گسیل داشت. پس از مبارزهای سنگین بین دو سپاه، استادسیس و جمعی از هوادارانش که شکست خود را حتمی میدیدند، از معرکه فرار و در کوههای اطراف پناه گرفتند، اما پس از محاصره چارهای غیر از تسلیم نیافتند. در این جنگ 70 هزار نفر و به روایتی 90 هزار نفر کشته و 14 هزار نفر اسیر گشتند. به این ترتیب، شورش استادسیس پس از یک سال، در 151ه.ق. مهار شد.
منابع هدف قیام او را ناخشنودی از قتل ابومسلم، غلبه بر اعراب و اسلام و تجدید نظر در دین زردشتی میدانند. علت مشارکت مردم نیز نارضایتی از خلافت به دلیل تحمیل مالیاتهای سنگین عنوان شده است.
از عقاید احتمالی استادسیس بیخبریم و منابع در این باره چیزی به ما نمیگویند. اینکه برخی منابع او را ادامهدهنده و دنبالهرو راه بهآفرید میدانند، بیانگر زردشتی بودن استادسیس است. آوردهاند که او خود را موعود زردشت میدانسته است. روشن است که او با این سخن قصد داشت زردشتیان را به خود جذب نماید. احتمالاً وی نیز مانند سایرین از شعار خونخواهی ابومسلم برای جلب هوادارانش استفاده کرده است. در اندیشههای مذکور از استادسیس هیچ ابتکاری دیده نمیشود؛ اندیشههای او پیش از او نیز مطرح بوده است.
3- بررسی عقیدتی سیاهجامگان
برای شناخت بیشتر سیاهجامگان پیش از اینکه به بیان ربط و نسبت آن با ادیان ایران پیش از اسلام بپردازیم، به طور مختصر ارتباط آن را با دین اسلام مورد بررسی قرار میدهیم و سپس بر اساس جنبشهای بهآفرید، سنباد، اسحاق ترک و استادسیس؛ مطالب موجود در منابع و نظر برخی از محققان، به بررسی و شرح عقاید سیاهجامگان میپردازیم و ارتباط آن را با ادیان ایران پیش از اسلام، چون زردشتی و مزدکی روشن مینمائیم.
برخی از اعمال سیاهجامگان نشان میدهد که آنان مسلمان بودهاند. اقامه نماز، خواندن قرآن، یاد خدا و درج آیهای از قرآن روی پرچمشان تا حدودی این موضوع را اثبات میکند. علاوه بر این، ابومسلم در کودکی به حفظ قرآن روی آورده بود و بارها همراه با کاروان بزرگی از هواداران خود به حج رفت. وی در هنگام حج، رفتار پرهیزگارانهای از خود نشان میداد؛ برای نمونه از اسب پیاده میشد، کفشهایش را درمیآورد و با پای پیاده مسیر باقیمانده تا خانه خدا را طی میکرد، علاوه بر این، تمام کاروان را با خرج خود اطعام مینمود.
در کنار این موارد، باید اشاره کرد که به دستور ابومسلم در نامههایی که به دیگران نوشته میشد، به آیات قرآن اشاره میشد. وی برای مسلمانان مسجدی ساخت و سالها مردم را به بیعت با فردی از خاندان پیامبر دعوت مینمود. نام ابومسلم نیز که به معنای پدر مسلمانان است، به مسلمان بودن او اشاره میکند. به علاوه، به یک روایت مشهور، ابومسلم به این دلیل بهآفرید را کشت که پس از گرایش به اسلام، به اعمالی مخالف با اسلام روی آورد.
نکته دیگری که احتمال مسلمان بودن او را تقویت میکند، این است که منصور، خلیفه عباسی، با وجود نفرت از ابومسلم در اتهاماتی که هنگام قتل ابومسلم بر او وارد کرد- و پیش ازین بدانها اشاره شد- او را زندیق، مجوس و شعوبی خطاب نکرد.
با این وجود، اخباری وجود دارد که نشان میدهد اعتقاد ابومسلم به اسلام اعتقادی عمیق نبوده است و او اسلام و عقاید اسلامی را دستاویزی برای جلب جمعیت زیادی از مسلمانان به جنبش خود قرار داده است. در زیر به چند مورد از این موارد اشاره میشود:
1- ابومسلم هنگامی که از منصور عصبانی بود، در نامهای خطاب به وی گفت برای اینکه ولایت و اطاعت از ایشان را برای مردم امری واجب قلمداد کند، آیات قرآن را به نفع عباسیان تأویل کرده و اکنون از این عمل خود پشیمان شده و اقرار کرده که تأویلات او اشتباه بوده است. علاوه بر این، ابراهیم امام را انسان گمراهی دانسته که بیمحابا به وی دستور قتل انسانهای بیگناه را صادر میکرد؛
2- ابومسلم عقیده تناسخ را پذیرفت و آن را وارد ساختار عقیدتی سیاهجامگان نمود، در حالی که اعتقاد به تناسخ در اسلام پذیرفته نیست و او با این کار خود، در واقع دین اسلام را تحریف نمود؛
3- وی بر ضد اسلام و خلفا قیام نمود و این عمل او با مسلمان بودنش منافات دارد؛
4- ابومسلم برخلاف عقاید اسلامی، بسیاری از مسلمانان را برای پیشبرد مقاصد خود به خاک و خون کشید.

مطلب مشابه :  مقاله اتاق بازرگانی بین المللی، حل و فصل اختلافات

دسته‌ها: داغ ترین ها