خویشتن شناسی در عرصه مدیریت

در ادبیات مدیریت، از مهارت خویشتن­شناسی به عنوان پیش شرط بهداشت روانی و توانایی شناخت دیگران یاد شده است. درک، بینش و آگاهی مدیر موجب بهره­وری، تخصص و بهبود در روابط انسانی او می شود. بنابراین باید مدیران را یاری کرد تا ویژگی های اصلی شخصیت و نقاط ضعف و قدرت خود را بشناسند (نیستانی و منفردی راز، 1388). رمز موفقیت مدیران در شناخت خواسته ها، انتظارات و نیازهای سرمایه­های انسانی سازمان است و این مهم میسر نخواهد شد مگر این که مدیران بتوانند خود را بشناسند و بر اعمال و افکار خود تسلط داشته باشند و همکاری را در سازمان افزایش دهند(قربانی و همکاران، 1383).

مدیران می توانند با خودارزیابی در زمینه­هایی همچون کیفیت تصمیم گیری، خلاقیت و نوآوری، ارتباط ها، نوع احساس به کار، انگیزش و کار گروهی، شناختی نظام­مند از کارکرد خود در سازمان به دست آورند و از این راه مهارت­های مدیریتی خود را پرورش دهند و به درکی ژرف تر از رفتار دیگران برسند (کرامتی و روشن، 1384). از این رو مدیران خویشتن­شناس با فراهم کردن محیط مناسب در سازمان مانع پنهان شدن تعارض کارکنان می­شوند و از این طریق برای شناسایی و حل تعارض تلاش کرده و آن را به فرصت­هایی برای رشد تبدیل می­کنند (اچیتو[1]ا، 2002).

کاندن[2]سه گروه از افراد را مشخص می کند که این افراد خود را برای مدیریت مناسب می دانند:

1-افرادی که خود را واجد شرایط مدیریت می­دانند.

2- افرادی که احساس می کنند نیازمند به رهبری و مدیریت بر دیگران هستند؛ این احساس نه به خاطر پاداش، بلکه بخاطر ویژگی­های مطلوبشان است.

مطلب مشابه :  تجربیات برتر معلمان | کاملترین نمونه های رایگان سالتحصیلی 97-98

3- افرادی که الزاما بخاطر وظیفه اجتماعی تمایل به مدیریت و رهبری دارند؛ نه بخاطر اینکه خود را واجد صلاحیت می دانند(کاندن،2011).

لفرانچویس[3](1996) مفاهیم عزت نفس، خودپنداره یا مفهوم­خود و خودشکوفایی را از اجزای خودآگاهی یا خویشتن­شناسی معرفی می کند و هر یک را به شرح توضیح می­دهد:

عزت نفس، برداشت مثبت یا منفی افراد از خودشان است. مفهوم خود عبارت است از نگرشی که فرد نسبت به خود دارد و خود­شکوفایی عبارت است از فرایندی که فرد طی آن “خودش” می شود و استعدادهای خود را رشد داده و نسبت به هویت خویش آگاهی یافته و خویشتن را تکمیل می­سازد (دیر[4]، 2005).

خویشتن­شناسی، خود آگاهی یا خود شناسی، در ذیل مهارت های مرتبط با هوش هیجانی یا هوش عاطفی[5] نیز مورد توجه محققان قرار گرفته است که با توجه به تعریف (گلمن، 1999) از هوش عاطفی، ابعاد هوش هیجانی در مدیریت و رهبری به شرح زیر است:

1 ـ خویشتن­شناسی: خودآگاهی یا تشخیص احساس در لحظه وقوع است و بخش مهم و کلیدی هوش عاطفی را تشکیل می‌دهد. توانایی کنترل و اداره لحظه به لحظه احساس‌ها نشان از درک خویشتن و بصیرت روان­شناسانه دارد. مدیران و رهبرانی که درجه‌ بالایی از خودآگاهی دارند، با خود و دیگران صادق هستند و می‌دانند که چگونه احساس‌ بر آنها، سایر مردم و عملکرد شغلی‌شان تأثیر می‌گذارد آنها با یک احساس قوی از خود آگاهی و اعتماد به نفس، در استفاده از قابلیت­ها کوشا هستند.

2 ـ خود کنترلی (خود مدیریتی): کنترل و اداره احساسات مهارتی است که بر پایه خودآگاهی شکل می‌گیرد. مدیران و رهبران قادرند محیطی از اعتماد و انصاف خلق کنند. عامل خود­نظم­دهی به دلایل رقابتی بسیار مهم است. زیرا در محیطی که سازمان‌ها مستهلک می‌شوند و فناوری کار با سرعتی گیج کننده تغییر شکل می‌یابد، فقط افرادی که بر هیجان‌ تسلط یافته‌اند، قادر به انطباق با این تغییرات هستند.

مطلب مشابه :  تعریف شرکت‌های کوچک و متوسط

3 ـ خود انگیزی: هدایت احساس‌ خود به منظور هدفی خاص همچون تمرکز، توجه و ایجاد انگیزه در خود دارای اهمیت است. کنترل احساس‌ زمینه ساز هر نوع مهارت و موفقیت است و کسانی که قادرند احساس‌ خود را به موقع بر انگیزانند، در هر کاری که به آنها واگذار شود، سعی می‌کنند مولد و مؤثر باشند.

4 ـ همدلی: توانایی دیگری که بر اساس خود آگاهی عاطفی شکل می‌گیرد، همدلی با دیگران است که نوعی مهارت فردی محسوب می‌شود، افراد که از توانایی همدلی برخوردارند، با ملاحظه و فکر، احساس‌ کارکنان را همراه با سایر عوامل در تصمیم گیری‌ها در نظر می‌گیرند. امروزه همدلی به عنوان جزئی از رهبری، بسیار مهم است. رهبران همدل همدردی بیشتری را با افراد اطرافشان نشان می‌دهند.

5 ـ مهارت‌های اجتماعی یا تنظیم روابط با دیگران: هنر برقراری ارتباط با مردم، هنر کنترل و اداره کردن احساس‌‌ دیگران است. این مهارت نوعی توانایی است که محبوبیت، قوه رهبری و نفوذ شخصی را تقویت می‌کند. مهارت‌های اجتماعی می‌توانند به عنوان کلید قابلیت‌های رهبری در اکثر سازمان‌ها در نظر گرفته شوند. زیرا وظیفه رهبر انجام کار از طریق دیگر افراد است. در این راستا رهبران به مدیریت مؤثر روابط نیاز دارند و وجود مهارت‌های اجتماعی، آن را ممکن می‌سازد (سیادت و مختاری پور، 1384).

[1] . Ochitwa

[2]. Condon

[3] . LeFrançois

[4] . Dyer

[5] .Emotional intelligence

دسته بندی : داغ ترین ها