دانلود پایان نامه

الحرج»و بسیاری از روایات محدوده نفی حکم حرجی را دین معرفی می کند.بنابراین باید مجاری این قاعده را احکام دین و شریعت بدانیم اعم از احکام فردی و اجتماعی،ظاهری و باطنی،سیاسیف اقتصادی و …از آن چه بیان شدمی توان در مورد رابطه بین «اضطرار و ضرورت» و «عسر و حرج» به این نتیجه رسید اولاً مستند قاعده لاحرج برخلاف اضطرار حکم عقل نیست.ثانیاً – مجرای قاعده «اضطرار و ضرورت» و «عسر و حرج» جایی است عمل به تکلیف اولیه از نظر عرف قابل تحمل نباشداما با این تفاوت که قاعده لاحرج از باب امتنان نفی حکم حرجی می کند و حکمی را تأسیس نمی کند در حالی که قاعده اضطرار و ضرورت نه تنها از حکم اولیه رفع اثر میکند و تحمل مشقت و تنگنا را جایز نمی داند،بلکه حکم به لزوم یا اباحه ارتکاب موضوع اضطراری می کند.به عبارت دیگر لسان قاعده لاحرج لسان نفی است که از آن نمی توان جواز یا لزوم ارتکاب طرف مقابل آن را فهمید و حال آنکه لسان قاعده اضطرار نفی آثار حکم اولیه و اثبات حکم ثانوی جواز یا لزوم است. از این رو احمد ابن یحیی از امام صادق(ع)روایت می کند: «کسی که به خوردن مرده و خون و گوشت خوک اضطرار پیدا کند و هیچ یک را نخورد و بمیرد،چنین کسی کافر است».
از امام علی(ع)روایت شده:«کلما اضطّر الیه العبد فقد اباحه الله له واحلّه» «هر آنچه بنده اضطرار به آن پیدا کند خداوند برایش مباح می گرداند آن را حلال می کند.»بنابراین اضطرار و ضرورت در مواردی است که شخص یرای حفظ خود و بر طرف کردن مشقت نیازمند ارتکاب عملی است که حکم اولیه آن حرمت و منع است از این رو قاعده اضطرار نه تنها تحمل چنین مشقتی را نفی می کند بلکه حکم به جواز و حتی در مواردی وجوب ارتکاب عمل ممنوعه می کند.
ج- عذر
لفظ دیگری که به اضطرار ارتباط پیدا می کند عذر است.در لغت به معنای بهانه و علتی است که برای رفع گله و اعتذار می آورند و به معنای اثبات رفع تقصیر از خود کردن با ذکر دلیلی که خود آن عظیم تر از اول محسوب گردد و نیز دلیل و حجتی برای خروج از گناه شناخته شده است. فیّومی در این مورد معتقد به این امر است که عذر چیزی است که بابت رفع سرزنش بکار می رود و معذور سرزنش نمی شود. رابطه بین اضطرار و عذر این است که اضطرار مصداقی برای مورد عذر محقق می نماید لکن در هر آنچه عذر هست اضطرار نیست و لی از هر اضطراری عذر حاصل می آید.

د- تقیه:
الفاظ دیگری چون تقیه،ضرر و اکراه به اضطرار ارتباط پیدا می کنند.در خصوص تقیه می توان گفت در لغت به معنای پنهان داشتن حق و اعتقاد به حق و مخفی کاری کردن با مخالفان و ابراز نکردن آنچه ابرازش موجب زیان به دین و دنیا میشود و اصطلاحاً نیز از عناوین ثانویه است که بیشتر در وسائل اعتقادی مورد بحث و استناد واقع می شود.
در این ارتباط روایتی از امام محمد باقر هست که می فرماید:«التقیه فی کل شیء یضطر الیه ابن آدم فقد احلّه الله له ». تقیه در هر چیزی است که آدمی به آن مضطر شود،خداوند چنین کاری را برای او حلال نموده است.
در روایت دیگری از آن حضرت آمده است :«التقیه،فی کل الضروره». تقیه در هر مورد ضرورتی است.
تقیه اقسام مختلفی دارد که امام خمینی در کتاب الرسائل آن را به ظرافت بیان نموده اند و تقیه از قسم خوفی که خوف از ضرر بر جان یا آبرو یا مال خود یا دیگر مؤمنان و حوزه اسلام می رود در ارتباط با موضوع تحقیق ما قرار دارد.نتیجتاً می توان یکی از علل اضطرار را تقیه دانست و هدف از تقیه همیشه حفظ جان و مال و دوری از خطر و ضرر نیست بلکه هدف مهمتر از آن حفظ مذهب و جلوگیری از زوال آن است.
برخی عبارتهای فقهی نشان میدهد از دیدگاه برخی فقها ضرورت یا اضطرار عنوانی عام است که تقیه و عسر و حرج از مصادیق آن هستند،مثلا صاحب جواهر معتقد است هرگاه آب محکوم به نجاست باشد،استفاده از آن در طهارت به طور مطلق ،جایز نیست،هم در رفع حدث و هم در زدودن حدث و در هر دو حالت ضرورت و نبود ضرورت.هم چنین نمی توان از این آب در خوردن و آشامیدن استفاده نمود مگر هنگام ضرورت .مدار،پیدایش ضرورت است و عسر و حرج و تقیه و مانند این ها از مصداق های آن هستند. موضوع تقیه نیز با توجه به روایات مختلف ، صریح و عام دانسته شده است.
نکته ای که طرح آن در این مرحله ضروری به نظر می رسد این است که آیا اضطرار همان ضرورت است یا با آن تفاوت دارد؟بحث بعدی را به ارتباط «ضرورت» و اضطرار و «اکراه»و اضطرار اختصاص می دهیم.
ه- ضرورت
ضرورت در لغت به معنای لزوم و انفکاک ناپذیری است. و همینطور به معنای حاجت به چیزی که به آن چیز احتیاج باشد. در اصطلاح فقها از آن تعریفی به میان نیاورده اند بلکه همانند اضطرار به ذکر مصادیق آن پرداخته اند.ضمن بحث از قاعده فقهی«الضرورات تبیح المحذورات»مصادیق مختلفی از حالتهای اضطرار را بیان داشته و از جمله تأکید کرده اند که خوردن مردار در حالت ضرورت نه تنها جایز بلکه واجب است.
مشهور فقها بین این دو تفاوتی قائل نشده اند و آنها را مترادف یکدیگر می دانند.
ابن منظور هم در لسان العرب این دو را تقریباً به یک معنا دانسته و تفاوت آنها را تنها از این جهت می داند که «ضرورت» اسم مصدر «اضطرار» است. .«الضروره اسم لمصدر الاضطرار».
آیت ا…خویی در مبحث نواهی «مانع در نماز» ر ا چیزی معرفی می کند که عدمش در واجب دخیل است و در ادامه می گوید :«پس هرگاه فرض شود که مکلف نسبت به ایجاد فردی از افراد مانع،مضطر شود واجب است که بر خصوص فردی که اضطرار به آن پیدا کرد ،اکتفاء کند و ایجاد فرد دیگری از آن برایش جایز نیست ،پس اگر فرد دیگر را هم ایجاد کند نمازش باطل می شود زیرا فرض این است که ترک هر دو مطلوب مستقل است و آن زیادی در مانع است…پس همانا ضرورت به اندازه ی خودش در نظر گرفته می شود.پس اگر فرد دیگری زائد بر آن را ایجاد کند موجب بطلان نمازش می شود».
آیت ا…گلپایگانی نیز اضطرار و ضرورت را به صورت مترادف بیان کرده و مقرر داشته:«لو اضطر الی اکل ما فیه طیب و لمسه یجب علیه ان یقبض علی انفه فان الضروره تتقدر بقدرها و لا اضطر الی الشم».
«اگر نسبت به خوردن و لمس چیزی که در آن ماده ی خوشبو است ،مضطر شود بر او واجب است که بینی خود را بگیرد زیرا ضرورت به اندازه ی خودش در نظر گرفته می شود و نسبت به بوییدن ،اضطراری نیست».
یکی دیگر از فقهای بنام این دو لفظ را مترادف هم دانسته و می گوید: «بله اگر محجور برای نکاح مضطر شود جایز بلکه واجب است که حاکم یا غیر او برای رفع ضرر دنیوی یا اخروی یا هردو در امر ازدواج به او اذن دهد که دراین مورد باید بر مقداری اکتفاء کرد که مناسب حال محجور باشدو با آن ضرورت برطرف می شود. محقق اردبیلی در کتاب «زبده البیان فی براهین الایات الاحکام»ذیل آیه 173 سوره ی بقره این دو لفظ را به یک معنی گرفته و مقرر داشته«پس معنای آن (آیه 173 سوره بقره)این است که هرکس نسبت به تمام این محرمات بلکه نسبت به انجام مطلق محرمات اضطرار پیدا کند ،انجام آن جایز است مگر آنچه که با دلیل خارج شده است ،مثل قتل نفس. در هرشرایطی که اضطرار باشد مراد از این ضرورت عبارت است از ضرورت سدّ رمق (جلوگیری از واپسین دم) یا اکراه یا حرج یا غیر آن از قبیل ضرب و شتمی که تحمل آن بطور عادی ممکن نیست در حالی که شخص برای لذت ظلم نمی کندو از حد ضرورت تجاوز نمی کند که در این صورت گناه و مذمت و حرمتی برای او نیست».
مفسر بزرگ قرآن کریم مرحوم طبرسی نیز در تفسیر آیه ی 173 سوره بقره در بیان ضرورت و یکی دانسته شدن آن با اضطرار می گوید: «پس کسی که نسبت به خوردن این اشیاء از باب ضرورت و گرسنگی مضطر شود.این قول اکثر مفسرین است.از مجاهد هم نقل شده:ضرورت اکثر این اشیاء.و تقدیر آیه این است:پس کسی که از گرسنگی بر جان خود بترسد و خوراکی که با آن از هلاک خود جلوگیری کند پیدا نکند.»
یکی از فقهای اهل سنت که پیشوای مذهب شافعی است مباح میداند که شخص مضطر در حالت ضرورت پاره ای از بدن خود را برای خوردن جدا نماید به شرط اینکه گمان به بهبودی خود داشته باشد.

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه درباره اختلال وسواسی جبری، نظریه‌های رفتاری

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

بین فقها تنها کسی که این دو لفظ را کاملاّ منطبق با هم ندانسته است امام خمینی (ره) است.ایشان میگوید ضرورت از جهت مورد اعم از اضطرار است زیرا در برخی موارد تنها کلمه ضرورت به کار می رود،معظم له در رساله تقیه خود به مناسبتی می نویسد: « ان الضروره اعم من الاضطرار من حیث المورد فربما لا یضطر انسان علی شیء لکن ضروره تقتضی الاتیان به؛کما اذا کان فی ترکه ضرر علی حوزه المسلمین او رییس الاسلام او کان مورثاً لهتک حرمه مقام محترم؛»
«ضرورت حسب مورد از اضطرار اعم است چه بسا انسان به چیزی اضطرار ندارد ولی ضرورت اقتضای انجام آن را دارد مثل اینکه انجام ندادن آن کار موجب وارد آمدن زیان به سرزمین یا حاکم اسلامی و یا سبب هتک حرمت شخصیت محترمی شود».اکثر علمای علم حقوق واژه اضطرار و ضرورت را یکی دانسته و تفاوتی بین آن دو قائل نیستند و اعتقادی به بحث و جدل های لفظی ندارند.د کتر لنگرودی این دو واژه را مترادف یکدیگر دانسته و می گوید: «ضرورت عذری است که به موجب آن ارتکاب پاره ای از امور ممنوعه مجاز است مانند کسی که گرسنه و در شرف هلاکت است که می تواند از مال غیر بدون اذن او به قد سد جوع بردارد و بعد عوضش را بدهد.همین مورد است که گفته اند« ما ابیح للضروره یتقدر بقدرها» یعنی به قدر رفع ضرورت می توان مرتکب امر ممنوع گردید».
ایشان در ذیل عنوان اضطرار می گوید:«….در فقه اضطرار موجب زوال منع قانونی است؛یعنی منعی که به منظور رعایت مصالح خاص مقرر شده در صورتی که مصلحت مربوط به مواد اضطرار اقوی باشد».
این تعریف از اضطرار شبیه تعریفی است که نامبرده در ذیل عنوان «ضرورت» آورده و پیش از این بیان شد.پس با توجه به شرح فوق می توان گفت با وجود اختلافات لفظی و لغوی،علمای حقوق و فقه این دو را یکی دانسته اند.شاید بتوان گفت ضرورت به معنایی که بیان شد در فرهنگ قرآنی تحت عنوان اضطرار بیان شده است.بنابراین با توجه به معنای لغوی و اصطلاحی « ضرورت» و «اضطرار» این دو را باید مترادف دانست و براین اعتقاد بود که « ضرورت» و «اضطرار» پیدایش حالتی است که تحمل آن به طور عادی ممکن نیست و می تواند مجوز نادیده گرفتن احکام اولیه ای چون حرمت خوردن یا حرمت تصرف یا از بین بردن مال دیگری باشد.
ی- اکراه
1-تعریف لغوی و اصطلاحی :اکراه در لغت به معنی وادار کردن قهری کسی به امری است و ریشه آن از کره به معنای ناپسند داشتن و فشار و زور است.در فرهنگ دهخدا به ناخواه و ستم بر کاری داشتن آمده است و در فرهنگ لغت معین نیز به معنای ناپسند داشتن و اعمال زور و فشار آمده است.
در کتب فقهی نیز مصدر فعل اکره دانسته شده و گفته می شود که شخص «اکراه» شده است،اگر بر امری که او از آن اکراه دارد حمل شود. در برخی کتب نیز آمده است که در اصل به معنای قبح و کراهت به معنای قباحت آمده است. از معنای لغوی که بگذریم برای تعریف اصطلاحی در کلمات فقها و دیگران تعریف روشن و خالی از اشکال برای این کلمه نیافتیم و فقها از معنای لغوی و عرفی آن دور نشده اند و برای آن معنی دیگری ذکر نکرده اند شیخ انصاری معتقد است که حقیقت اکراه عرفاً و لغتاً حمل بر چیزی است که بر کسی اجبار شده است.محقق خویی در این زمینه میگوید «اکراه در لغت متضاد دوست داشتن است و اکراه بر چیزی است که کسی بر آن اکراه و اجبار شده باشد».
شاید بهترین تعریف برای آن عبارت زیر باشد که برخی ابراز نموده اند«اکراه عبارت است از این که انسانی با سخن یا عمل خود شخص دیگری را به کاری که مورد رضای او نیست وادار نماید،به نحوی که اگر تنها خودش بود و فشاری بالای سرش نبود به آن کار مبادرت نمیورزید».

حسن این تعریف این است که اولاً:با معنای لغوی اکراه ،تناسب و همخوانی دارد.ثانیاً:همه اقسام اکراه را در بر می گیردو ثالثاً: با تعریف عناوین مشابهی مانند اضطرار تداخل پیدا نمی کند. مؤلف کتاب جواهر الکلام می نویسد:«اکراه عبارت است از وادار کردن فرد بر کاری که اگر بیم از زیان مادی معنوی و یا جسمی ناشی از تهدید اکرا کننده نبود آن را انجام نمی داد.»

دسته‌ها: داغ ترین ها

دیدگاهتان را بنویسید