ابعاد تفکر استراتژیک

ابعاد تشکیل دهنده تفکر استراتژیک از دیدگاه اندیشمندان متعددی مورد توجه قرار گرفته است ولی در تحقیق حاضر برای شناسایی این ابعاد از نظریه لیدکا (1998 )استفاده شده است زیرا تناسب بیشتری با جامعه اماری تحقیق که شهرداری کاشان است دارد.

براساس این مدل ابعاد تشکیل دهنده تفکر استراتژیک برای مدیران سازمان ها توجه به پنج مقوله :دیدگاه سیستمی ،عزم استراتژیک،پیشروی براساس اصول علمی ، فرصت طلبی هوشمندانه و تفکر در زمان است که ذیلا در باره هر کدام به طور مختصر شرح داده می شود:

2-6-1-دیدگاه و جهت گیری  سیستمی:

جهت گیری سیستمی بیانگر این است که بازیگران اصلی سازمان به طور گسترده درباره وابستگی درونی متغیرهای سازمانی فکر می کنند(نوایس، 1995).افراد مختلف بخش ها و نواحی سازمان باید دید واضحی نسبت به اهداف سازمان داشته باشند و بدانند که چگونه می توان به توسعه دادن اهداف کمک کرد.( لی[1] ، 1999).سازمان باید به عنوان سیستمی در نظر گرفته شود که هرچند از بخش های مختلف و با کارکرد خاصی ساخته شده اما به صورت کلی  با همدیگر کار می کند.( لئونارل و بارلون[2] ، 1992).

اهمیت تفکر سیستمی در پژوهش های سازمانی قابل توجه است به ویژه اهمیت آن در مطالعه اقتباسی از تکنولوژی های مورد نظر است. سنگه( 1990) این ویژگی را جزو اولین و مهم ترین ویژگی یک سازمان یادگیرنده طبقه بندی کرده است. در یک سازمانی که بر جهت گیری سیستمی تأکید دارد تمام فعالیت های سازمان از جمله اقتباسی تکنولوژی های جدید در یک سبک کل گرا و یکپارچه به طور مستمر تعریف شده و ارزیابی می شوند تا در فرآیندهای تجاری به صورت یک زنجیره خلق ارزش عمل کنند(لئونارد، بارتون[3]، 1995).

این وابستگی درونی باید برای هر بازیگر سازمانی مشخص و تعریف شود(هالت وفریل، 1997، نوایس، 1995)، تا منافع و مزایای تصمیم های فناوری که اخیرا اقتباس شده کاملا مورد بهره برداری قرار گیرند. بنابراین سازمان ها با کمک جهت گیری تصمیم ها در مقایسه با سازمان هایی که چنین جهت گیریی را ندارند، دراین که چگونه اشکال یک فناوری جدید می تواند برای فرآیندها و افراد سازمانی و کل سازمان ارزش افزوده  ایجاد کند، موفق تر هستند. از سوی دیگر تصمیم گیرندگان سازمان ها که تقریبا در یک شرایط یکسان تصمیم گیری می کنند، اگر بر جهت گیری سیستمی به طور مستمر تأکید داشته باشند، احتمالا می توانند نوآوری های تکنولوژیکی بیشتری داشته باشند. بنابراین،جهت گیری سیستمی، به میزانی که سازمان را می تواند در حرکت به سمت یادگیری تقلیدی که یادگیری بنیادی و خود جوش سوق دهد، بسیار با اهمیت و حیاتی است چرا که بدین وسیله فرضیات، اعتقادات و مبانی دانش یک سازمان متحول می شوند(سنگه، 1990).

مطلب مشابه :  همه چیز برای برگزاری یک مراسم عروسی عالی

 2-6-2-عزم استراتژیک:

تغییرات سریع محیطی، حیات بسیاری از سازمان ها را تهدید می‌کند و اقتصاد جهانی با فشارهای اقتصاد منطقه ای به جلو رانده می شود. نظریه تکامل زیست محیطی حاکی از آن است که محیط‌های متغیر و نامطمئن، سازمان های مختلف و متنوعی را می طلبند که همزمان با تغییرات محیطی از انعطاف‌پذیری بالایی برخوردار ‌باشند. سازمان ها به انعطاف پذیری به منظور پاسخگویی به موقع بر روی فشارهای محیطی نیاز دارند.  داشتن تفکر استراتژیک، راهبرد افزایش عملکرد و تأمین بقای سازمان است. داشتن هدف وعزم استراتژیک باید به عنوان مهم‌ترین  عنصر در تصمیم گیری و تفکر استراتژیک در نظر گرفته شود.  عزم استراتژیک می تواند شامل یک سری از مواردو نکات مهمی باشد که در زیر به مهمترین ان ها اشاره می گردد:

2-6-2-1-داشتن چشم انداز،اهداف و ارمان های روشن و گویا

مدیری که دارای عزم استراتژیک قوی و مصمم است برای سازمان خود مسلما هدف ها ، ارمان ها و دور نما و اینده ای شفاف و واضح تدوین می نماید چرا که در غیر این صورت ،نمی تواند تفکر و بصیرت استراتژیک داشته باشد و به عبارتی بهتر تفکر استراتژیک با عزم استراتژیک همراه بوده و از سوی دیگر ، عزم استراتژیک با تدوین اهداف و ارمان های دست یافتنی و واضح همراه است .

بنابراین اگر یک مدیر یا سازمانی برای خود اهداف گویا و مشخص در یک دوره زمانی مشخص ،تدوین و تنظیم نماید،مسلما از اتلاف زمان و منابع جلوگیری نموده و به پیشرفت سازمان خود کمک شایانی نموده است .و از سوی دیگر سازمان را در مسیر اصلی خود قرار داده است و این موضوع مصداق بارز عزم یا قصد استراتژیک می باشد.

مطلب مشابه :  روش های پیش بینی

2-6-2-2-استفاده حداکثری از امکانات موجود در راستای تحقق اهداف:

نکته دیگر در جهت رسیدن به یک عزم استراتژیک مطلوب و در نتیجه ارتقای سطح تفکر استراتژیک در مدیران ، بکارگیری درست و هدفمند و مطلوب از امکانات و تجهیزات موجود است .این بدین معنی است که از ملزومات داشتن عزم استراتژیک ،تلاش در جهت استفاده حداکثری از امکانات حداقلی در سازمان است و این امر به عبارت بهتر ، تحقق کارایی در منابع موجود است .

بنابر این از این منظر در  عزم استراتژیک ،بکارگیری بهینه منابع مورد توجه می باشد.

2-6-2-3-تبادل نظر با نیرو های سازمانی در جهت رفع موانع و مشکلات

در عزم استراتژیک ،نکته دیگری که می تواند حائز اهمیت باشد داشتن سبک مشورتی مدیر و روحیه پذیرش نظرات و پیشنها ها در راستای حل مسائل و مشکلات موجود است .به عبارت دیگر،یکی  از زمینه های دیگری که می تواند به  بروز عزم استراتژیک کمک نماید،استفاده از عقل و خرد و قوه خلاقیت کلیه افراد سازمان در جهت حل بهتر و سریعتر مشکلات و مسائل کاری است .چرا که در غیر این صورت ،مدیر خود را تنها یافته و مسلما نمی تواند بعلت مشغله های کاری فراوان به تنهایی مشکلات را حل و فصل نماید.

[1]. l.ei

[2]. leonarel-Barlon

[3] .leonard-Barton

دسته بندی : داغ ترین ها